خرید بک لینک

دلم میخواد داد بزنم ازت متنفرم ، درست وقتی که سرم غر میزنه یا سر یه موضوع الکی جر و بحث میکنه و یا حالش بده و بی حال دراز کشیده روی تخت .

راستش فکر میکنم اگه بلند فریاد بزنم که چقدر دوستش ندارم حالم خوب میشه ، فکر میکنم اگه تموم احساساتی رو که چند وقته داره دیوونم میکنه به زبون بیارم همه چی مثه قبل میشه .

حالم خوش نیست ، حالم اصلا خوش نیست ...

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 19:28

مثلا پیام میده و پنج شنبه ناهار ساعت دو دعوتت میکنه یکی از بهترین رستورانای شهر .

مثلا میگی پنج شنبه اولین جلسه ی کلاس فرانسه ات و نمیتونی بری و منتظر میشی بگه خب چه روزی میتونی ؟

منتظر میمونی ، میمونی ، میمونی آنقدر که توی صفحه ی تلگرامت علف سبز میشه و هیچ وقت نمیگه خب چه روزی میتونی چون قراره هفته ی بعد دوباره بیاد و دوباره پنج شنبه و ساعت دو و یکی از بهترین رستورانای هوس انگیزه شهر .

تف بهت

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 19:28

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 12:48

چقدر حالِ همه ی ما خوب نیست امشب

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 12:48

این سردردِ بی خوابی چی میخواد از جونِ من؟

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:14

در اصل نباید این طوری باشه که ی صبح زود بیدار شدن و یه سرکار رفتن آدمو از ساز و زبان و زندگیِ روزمره اش بندازه :| در اصل نباید انقدر انرژیم کم باشه که در طول روز فقط قادر به انجام یه کار باشم که صبح زود بیدار شدنی زندگیمو مختل کنه و چشامو از خستگی کاسه ی خون . چرا به بی خوابی عادت نمیکنم؟ چرا یاد ن

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:14

وی یک روز است توییترش را پاک کرده و به عبارتی به نام خدا فاطمه هستم یک روزه پاک .

کلاس فرانسه ثبت نام کرده و روزی چند ساعت مشغول خواندن زبان فرانسوی میشود .

دلش میخواهد باشگاه برود ولی خب دیگر پولی در بساط ندارد و همین طوریش در ماه به طور میانگین 400تومن خرج دارد .

وی خوشحال است ، خیلی خوشحال است .

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

چند روزیه با مردِ شاعرِ عکاسِ 38ساله ای صحبت میکنم که از قضا صدا پیشه است و صدای فوق العاده ای داره . بسیار جذابه هم از نظر ظاهری هم از نظر گفتار و رفتار و نوع حرف زدن . و خب این چند روز اخیر متوجه ی لحنِ عجیب جملاتش شدم و امشب کاملا مطمئن شدم که غرضش از این همنشینی و صحبت های مداوم و دلبری کردن با

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

آدمای عجیبی توی دنیا نفس میکشن ، آدمای عجیب تری توی ایران و آدمای خیلی عجیب تری توی تهران . مثلا پسری که مدت ها مارو تعقیب میکنه و مدام توی ترافیک سعی میکنه شماره مو بگیره و همون طوری که در تلاشِ تعادلش رو هنگام رانندگی و حرف زدن با راننده ی کناری حفظ کنه به قصد ازدواج داشتنشم اعتراف میکنه و مدام م

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

دارم به امروز فکر میکنم ، به اینکه چطوری ثانیه هام پشتِ هم غیب میشن و کاری از دستم برنمیاد ، به اینکه چطور میتونم شاد نباشم یا خیلی نخندم یا خوش نگذرونم . راستش احساس میکنم شاد بودن رو از یاد بردم ، یادم رفته چجوری خیلی خوشحال باشم یا خیلی بخندم یا خوش بگذرونم شاید هم از اول بلد نبودم بالاخره هر چ

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

هیچوقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند ،افسوس نخورید . شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید ،بخشیدید . و چه چیزی زیباتر از عشق ... هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح ... با هر تمرین دوست داشتن ،روح تو زلال تر می شود. گاه

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

تا آنجا که یادش می آید ، کمتر کسی محبت مادرانه اش را جبران میکرده و دستِ نوازش بر موهای تا نصفه حنا بسته ی سفیدش میکشیده است .آن وقت ها گاهی صدای گریه اش موقعِ ظرف شستن به گوش میرسید و لرزشِ شانه هایش ستونِ خانه را به لرزه می انداخت .وقتِ پیری شده بود و به وقتِ پیری از آنچه باید شکسته تر و لبریز ت

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 14:37

ارغوان این روزا کمی بد قلق است ، صدایش یک طور است که گریه ام را در می آورد و غصه دارم میکند .میگویند صبور باشم و تا میتوانم صبوری کنم برایش .

امروز بعد از کمی تمرین آنقدر دلم گرفت که بغض تمامِ تنم را بلعید .پنجره را گشودم دلم باز شود ، بارانِ درشتِ بهاری از اینها که آدم را غصه دار تر میکند شروع به باریدن کرد .

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 14:37

امروز با ارغوان کلی تهران گردی کردیم و کیف کردیم و کیف :))


برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 14:37

بعضی حسا هیچ وقت برای آدم تکراری نمیشن ، مثه قایم شدن میونِ پیراهن های 3XLپدری و لبخند زدن از نگاهِ پر از رضایتش .


برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 14:37

قلبِ توئه

دستِ منه

برای من نمیزنه


برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 14:37

خیلی نگام نمیکنه ، حتی وقتی مشغولِ رانندگی و هیچ ماشینی جلوش نیست ، حتی وقتی با سرعت کمی میرونه و اگر دستاش روی فرمون نباشه هم هیچ اتفاقی نمی افته ، خیلی نگام نمیکنه حتی وقتی کنارم نشسته و تصویر مقابلش ی شهر به وسعت دریاست که حتی اگه تا ابد اونجا بشینه این شهر همینی هست که هست ، بزرگ ، بی نهایت ،

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 14:37

آدمای عجیبی هستند اونایی که با این حجم از تعدد شبکه های اجتماعی هنوز که هنوز وبلاگ نویسی میکنند و پناه آوردن به نوشتن توی همچین فضایی . شاید هم آدمای جالبی باشند به حتم که آدمای گوشه گیری هستند وگرنه به جای وبلاگ نویسی رو می آوردن به توییتر با اون فضای شاد و سر حال و پر جنب و جوشش . امروز که اینو م

برچسب: نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 14:37

صفحه بندی